شهریور, 1397 بدون نظر روانشناسی در شرطبندی, مقالات آموزشی

ماهیت عدم قطعیت در شرط بندی

واقعا شانس چیست؟ احتمال کوانتومی و نحوه ارتباط آن با شرط بندی چیست؟

ماهیت عدم قطعیت در شرط بندی  قدمت شرطبندی به هزاران سال پیش میرسد

ماهیت عدم قطعیت در شرط بندی
ماهیت عدم قطعیت در شرط بندی

در حالی که نحوه شرط بستن ما و چیزهایی که بر روی ان شرط میبندیم در این سالها بصورت دراماتیک تغییر کرده است

ولی ماهیت عدم قطعیت شرطبندی همچنان باقی مانده است ،

شرطبندان بطور واضح از عدم قطعیت و معنی احتمال آگاه هستند،

ولی میتوانند احتمال کلاسیک وقوع یک اتفاق را به اندازه یک کوانتوم کاهش دهند ؟

ادامه مقاله را بخوانید تا متوجه شوید:
تا زمانی که تاریخ بشر وجود داشته میتوان مردمانی را پیدا کرده که محصور بازیهای شانسی شده اند.

شواهد باستان شناسی از مکان های پیش از تاریخ در سراسر اروپا،

آسیا و به آمریکای شمالی، استخوان های مكانيكی مانند آستاگالوس را كشف كرده اند كه بعضی از آن به 40 هزار سال پیش می رسد.

چینی های باستانی، یونانی ها و رومی ها همه بازی های شانسی انجام میدادند

شامل تاس و همچنین شرط بندی بر نتایج رویدادهای ورزشی. قمار به عنوان یک استعاره برای زندگی به حساب می آمد.

اگر بتوانید آینده را پیش بینی کنید، می توانید آن را کنترل کنید.

و اگر شما می توانید آن را کنترل کنید، مسلما شما زندگی خود را به طور قابل توجهی مطمئنتر و آسانتر سپری خواهید کرد.

ظهور معنی انتظار

با این حال، تا قرن هفدهم ، شانس، عدم قطعیت و احتمال بصورت علمی و در قالب ریاضیات فرمول بندی نشده بودند،

زمانی که دو ریاضیدان فرانسوی، بلیزی پاسکال و پیر دمرما، برای حل اختلاف قمار در مورد بازی تاس، همکاری کردند.

در تدوین نظریه عمومی احتمال، آنها مفهوم انتظارات ریاضی یا ارزش مورد انتظار را به جهان معرفی کردند،

که امروز هم توسط قماربازان استفاده می شود تا برآورد کنند که مقدار احتمالی سود آنها در حالت برد چقدر است .

واقعا شانس چیست؟

اگر چیزی گفته می شود شانسی است یا بگوییم تصادفی، این به چه معنی هست واقعا؟

به صورت غیر رسمی، اگر ما هر بار با همان شرایط کار مشابهی را شروع کنیم ،

برای مثال پرتاب یک تاس، اما نتایج مختلفی به دست می آید که گفته می شود این فرآیند تصادفی است.

با این وجود، برای چیزی شبیه تاس، تقریبا غیرممکن است که شرایط شروع را دقیقا هر بار تکرار کنید.

تفاوت های اندکی در نحوه نگهداری و پرتاب آنها، این است که منجر به اختلاف یا واریانس نتایج می شود.

با توجه به این مدل، تصادف در واقع یک حساسیت به شرایط اولیه است. همانطور که پاسکال اظهار داشت:

“بینی کلئوپاترا، اگر کوتاه تر بود، کل صورت جهان تغییر میکرد.”

دانش ناقص

بنابراین عدم اطمینان در نتیجه نباید جزئی از ویژگی اساسی سیستم باشد،

بلکه صرفا یک دانش ناقص در مورد آن است. اگر شما دقیقا تمام نیروهای اعمال شده بر روی پرتاب شدن تاس ها و جهت هایی که در آنها استفاده می شد،

را میدانستید، می توانید با اطمینان کامل پیش بینی کنید که تاس چند خواهد آمد.

این کار جبرگرایی است: همه چیز ذاتا قابل پیش بینی است با توجه به اطلاعات کافی،

و برای هر مجموعه خاص از شرایط اولیه فقط یک نتیجه وجود دارد

. این واقعیت که بسیاری از چیزها نیست، صرفا به دلیل نبود اطلاعات است.

در سال 1814، یکی دیگر از ریاضیدانان فرانسوی، آزمایش دیگری را که به عنوان شیطان لاپلاس شناخته شد، بیان کرد:

“ما ممکن است وضعیت فعلی جهان را به عنوان تأثیر گذشته و علت آینده آن مورد توجه قرار دهیم.

یک عقل [شیطان] که در یک لحظه خاص تمام نیروهایی را که طبیعت را در حال حرکت می اندازند

و تمام موقعیت های همه مواردی که طبیعت آن تشکیل شده است را می داند، تصور کنید،

اگر این عقل نیز به اندازه کافی برای تجزیه و تحلیل این داده ها کارآمد باشد،

آن را درک می کند در یک فرمول واحد حرکت بزرگترین اجسام جهان و آنهایی که از کوچکترین اتم هستند را پیش بینی میکند؛

برای چنین قدرت عقلی و فکری هیچ چیز قطعی نخواهد بود و آینده همانند گذشته است که پیش چشم او وجود دارد. ”

متاسفانه هیچکدام از ما نمیتوانیم به عنوان هوشمند باشیم همواره خطاهایی در اندازه گیری ما از شرایط اولیه وجود دارد.

از این رو همیشه نتیجه عدم قطعیت وجود خواهد داشت؛

این عدم قطعیت است که ما به از آن تصادف یا شانس نام می بریم.

اصل عدم اطمینان

در حدود قرن بیستم، فلسفه جبرگرائی شروع به آشکار کردن این موضوع کرد که جهانی که میشناسیم

از اتمهای بسیار کوچک و ذرات زیر اتمی که آنها را تشکیل می دهند،

و این اتمها همانند اجسام بزرگ در فیزیک نیوتونی رفتار نمیکنند .

مکانیک کوانتومی بیان میکند که آیتمهای طبیعت مثل الکترون ها در اتمها معمولا مقادیر ثابت را قبول نمیکنند .

بلکه بیشتر رفتاری شبیه موج دارند که زمان و مکان انها با احتمال توصیف میشود .

بنابراین اصل عدم قطعیت توسط هایزنبرگ کشف شد که نشان میداد شما محل ذرات را نمیتوانید پیش بینی کنید

چون محل آنها بصورت یک تابع احتمالی است .

برای کسانی که از فیزیک اطلاعی ندارند شاید مبحث پیچیده باشد ولی اصل عدم قطعیت

یکی از پایه ای ترین اصول فیزیک مدرن هست و در واقع بیان میکنید همه چزی در جهان از عدم قطعیت ساخته شده اند

و این بسیار موضوع جالبی است. پس در مورد قضیه شیطان لاپلاس چگونه میخواهد آینده را پیشبینی کند

اگر همه جزییات را بداند در حالیکه از اساس نیمتواند حدس بزند ذرات تشکیل دهنده اتمها کجا هستند ؟

ورنر هایزنبرگ، فیزیکدان آلمانی در سال 1927، اصول اخلاقی نامعلوم خود را منتشر کرد.

به سادگی، شما نمی توانید دقت حرکت و موقعیت یک ذره را بدانید،

و هر چه بیشتر در مورد آن بدانید، کمتر از دیگران می دانید.

به طور معمول فرض شده است که ما نیازی به نگرانی در مورد اصل عدم قطعیت

در مورد مسائل احتمال کلاسیک که مربوط به جهان شرط بندی می آید نداریم .

به طور خاص، در قضیه شیطان لاپلاس میتوان ادعا کرد این عدم قطعیت به دلیل محدودیت های فیزیکی مشاهدات عملی و کمبود اطلاعات ناشی شد،

آلبرت انیشتین بیان داشت؛ “من … متقاعد شده ام که او تاس را پر نمی کند.”

اما اعتقاد اینشتین اشتباه بود. مکانیک کوانتومی، مسلما پیشرفت علمی است

که انسان را با پیشرفتهای پیش بینی کرده است که در موارد بی شماری معتبر بوده است،

مهم نیست چقدر عجیب و غریب به نظر می رسد.

معلوم می شود که حتی شیطان لاپلاس با اصل عدم قطعیت محاط است و نمی تواند

موقعیت و سرعت یک ذره را بداند. همانطور که استفان هاوکینگ گفت؛

“تمام شواهد نشان می دهد که او یک قمارباز ثابت قدم است که تاس را در هر موقعیت ممکنی پرتاب می کند.”

علاوه بر این، او حتی نمی داند نتایج چه خواهد بود.

درک احتمال کوانتومی

به طور معمول فرض شده است که ما نباید در مورد اصل عدم اطمینان در مورد مسائل احتمال کلاسیک

که مربوط به دنیای شرط بندی است، نگران باشیم،

زیرا انواع چیزهایی که ما دوست داریم بر روی آن شرط بندی کنیم – فوتبال، کارت بازی، چرخش رولت چرخ –

در مقیاس های بسیاری از مقادیر بزرگتر از جهان زیر اتمی است.

مسائل فیزیکی که ما سرو کار داریم بسیار بزرگتر از آن هستند که تحت تاثیر مکانیک کوآنتوم قرار بگیرند.

در حالی که اصل عدم قطعیت بطور کامل تاثیر خود را در جهان کوآنتومی میگذارد

و تاثیر آن به جهان ماکروسکوپی ما نیز کشیده میشود

آندریاس آلبرشت، یک فیزیکدان تئوری و یکی از بنیانگذاران نظریه تورم جهان،

می گوید: نه خیلی سریع. آلبرشت استدلال می کند که عدم اطمینان در نتیجه چیزی شبیه یک پرتاب سکه

(که وابسته به فعالیت هایی که در نورون های مغز فلیپر اتفاق می افتد)

می تواند به طور کامل توسط تقویت نوسان های کوانتومی اولیه که بر مولکول های آب تأثیر می گذارد بر نتیجه هم تاثیر بگذارد.

جهل کوانتومی

از آنجایی که عدم اطمینان چنین سیستمی غیر خطی با هر برخورد متعارف افزایش می یابد،

هنگامی که این عدم اطمینان به اندازه کافی بزرگ می شود،

ریشه های کوانتومی آن در فیزیک کلاسیک نیز تاثیر میگذارد

در واقع، به نظر می رسد که هر سیستم تصادفی که توسط پردازش عصبی هدایت می شود،

از جمله پرتاب یک تاس، برخورد با یک توپ اسنوکر، لگد زدن به توپ در فوتبال یا بازی کردن یک پوکر، دارای “جهل کوانتومی” است

خلاصه

شانس یا احتمال از جهل ناشی میشود که همه نیروها یا اتفاقات در یک فرایند در نظر گرفته نمیشود

اگر کسی بتواند تمامی این مسائل را در نظر بگیرید میتواند آینده را پیشبینی کند ی

ا نتیجه یک بازی را بدرستی پیش بینی کند. مورد دیگری که آموختیم که ما در جهانی زندگی میکنیم

که فونداسیون آن بر اصل عدم قطعیت بنا نهاده شده است

و این عدم قطعیت از دنیای کوآنتومی بر دنیای ماکروسکوپی ما تاثیر میگذارد . ب

خصوص در مورد شرطبندی حتی حرکت یک الکترون در ذهن یک بازیکن فوتبال میتواند

در نتیجه بازی تاثیر بگذارد . بنابراین در دنیای ماکروسکوپی باید به دنبال افزایش اطلاعات خود در جهت

کاهش عدم قطعیت شویم و بازهم این را به خاطر داشته باشیم

که تمامی جهان ما بر پایه عدم قطعیت ساخته شده است

و با دانستن همه اطلاعات بازهم عدم قطعیت ممکن است اتفاقات دیگری را رقم بزند .

ارسال نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *